اونتوس گربهای
امروز فضای پاتیل متلاطمتر از همیشهاس. اطلاعیههای متعدد جذب نیرو باعث شده انبوهی از زن و مردهای جویای کار هجوم بیارن به ساختمان اداری! آدمهای بینوایی که از درونِ پوسیدهی این کارخونهی بزرگ بیخبر هستن و سادهلوحانه گول اسم و رسم و عظمتِ پوشالی و ظاهریش رو خورن... در واقع پاتیل یک تلهی مرگآور و سیاهه که طعمههاش با پای خودشون بهش پناه میارن و بعد ذره ذره نابود میشن...
اما چیزی که من رو بهم ریخته اینه که یک نفر عطرِ اونتوس زده! عطرِ همیشگیِ گربه... و حالا به شکل غریبانهای دلتنگِ خاطرات جنگل و روزهایی که کنار گربه کار میکردم، شدم!
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۱ ساعت 12:45 توسط ف.دال
|